عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
مقدمه 15
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
چندان پاى فشارد و نالد و بىقرارى كند كه به خواستهاش برسد . ناگزير ابو منصور راه نشابور را در پيش گرفت ؛ كودك مىخواست سر به دامن مادر بگذارد . نشابور آغوش خود را براى فرزند نامور خود گشوده بود . ابو الفضل ميكالى از دوست ديرين خود در سراى خويش پذيرايى كرد و ثعالبى با آرامش دل و آسايش تن ، به آفرينش آثار نو و بازآفرينى نوشتههاى كهن خود باز پرداخت . پس از آن به پيشگاه برادر ابو الفضل ، يعنى ابو ابراهيم نصر بن احمد ميكالى درآمد و با بزرگانى چون ابو منصور يحيى بن يحيى كاتب ، و دو پسر او - ابو الوفا و ابو سلمه - و نيز ابو يعلى محمد بن الحسن صوفى بصرى آشنا شد . ثعالبى در اين هنگام كتاب « ثمار القلوب » را چون گوهرى گرانبها از ژرفاى سينه خود برون افكند و به پيشگاه مشوّق و حامى مهربانش - ابو الفضل ميكالى - نثار كرد ، نيز كتاب « مختارات شعرى » ابو الفضل را خلاصه و به گزينى كرد و « المنتخل » نام گذاشت . در سال 422 ابو سهل حمدونى از سوى سلطان مسعود به حكمرانى خراسان گماشته شد . ابو منصور را با بو سهل از پيش باب آشنايى باز بود - ثعالبى نسخهء دوم « سحر البلاغه » را به او اهداء كرده بود - از اين روى ، در پيشگاه حكمران تازه و سرور كهنه ، جايى امن و روزگارى آسوده يافت و كتاب « برد الأكباد فى الاعداد » را براى او ، و دو كتاب « اللطف و اللطائف » و « مرآت المروءات » را براى دو برادر وى تأليف و تقديم كرد . باز ابو الفضل ميكالى از ثعالبى درخواست كرد كه كتابى در لغت تأليف كند . و او زمانى دراز - با بهرهورى از كتابهاى امير - به تأليف « فقه اللغة و سرّ العربيّة » پرداخت . براى اين كه ثعالبى با آرامش و آسايش كامل اين اثر سترگ و علمى خود را فراهم آورد ، امير ميكالى در كلاتهاى - نه چندان نزديك - از آن خود براى پژوهندهء نامور ما نشيمنى فراهم ساخت و تمام منابع و مراجع را در اختيار وى گذاشت . در همين هنگام - چيزى پس يا پيش از آن - جماعت دزد و راهزن مشهور به قفص [ - كوچ و بلوچ ] از نواحى كرمان